العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
351
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
همان را زشت و ناروا پندارند كه خودشان زشت شمردهاند ، هر كدامشان براى خود امام و پيشوائيست و در هر آنچه از ناحق اندر است و به نظر خود درست ميداند و عمل مىكند و سخت بدان چسبيده و اسباب آن را محكم ساخته و استوار پنداشته ، پيوسته بر خلاف حق ميروند و جز خطاكارى نيفزايند ، بقرب خدا نپيوندند ، هرگز بجز دورى از خداى عز و جل نگزينند ، الفتى با يك ديگر دارند و طرفدارى آنها از يك ديگر همه و همه بر اثر وحشت از آن قوانينى است كه پيامبر امى بجاى گذاشته و رميدن از اخبار خداى آفرينندهى آسمانها و زمينهاست كه بدانها رسانيده . اين مردم افسوسها در پى دارند و غارهائى انباشته از تيرگى شبهه باشند در تاريكى و گمراهى آشيانه زدهاند ، آن را كه خود به خودش واگذارده و از راه حق بيكسو انداخته نزد كسى كه او را نفهميده مورد اعتماد است و نزد كسى كه او را نشناخته متهم است ، چقدر اينان شباهت دارند به چهار پايانى كه چراننده ندارند دريغ بايد از كارهاى ناشايستهاى كه شيعيان من به زودى خواهند كرد ، واى چگونه يك ديگر را خوار و زبون سازند و چگونه بكشتار هم دست بيازند فردا است كه از ريشه جدا شوند و دور افتند و بشاخه بچسبند و پيروزى را از بيراهه جويند هر گروهى از آنها بيك شاخه چسبيده و در برابر هر بادى كه وزد از اين سو به آن سو شود با اينكه خداوند براى اوست سپاس به زودى اين مردم گمراه را براى بدترين روز گرفتارى بنى اميه دور هم گرد آورد چنان كه تيكههاى ابر را در فصل پائيز خداوند ميانشان الفت اندازد و آنها را چون ابر درهم پيوندد و چون ابر درهم شده انبوه كند ، سپس درها به روى آنها گشايد و از خيزگاه سيل وار سرازير شوند سيل ويرانكنندهى بستانهاى يمن كه سيل عرم بود يك دسته موش براى ويران كردن آن سد برانگيخته شده و از آن تپهاى هم بجا نگذاشت و كوه درهم پكيده راه را بر آن نبست خداوند آنان را در دل دشتها پراكنده ساخت و مانند چشمهسارهائى بر روى زمين روان كرد و آشكارشان نمود و